تبليغاتX
ورنا
نظر شما راجع به اين اسامی چيست؟ آرنگ (نام کوهی در اشکِوَرات)، افرا (از درختان جنگلی)، پاموج (راه‌پيم، هم‌پا)، پورديل (آدم با دل و جرات)، جيم‌رو (سرخ رو، آتشين‌رخ)، داره (داس مخصوص دروی برنج)، دامون (جنگل) و... که از جمله نام‌های گيلانی برای پسرهاست و يا نام‌هايی مانند گيل (قوم گيل)، گيلداد (اسم تاريخی)، ليما (اسم کوهی در منطقه تنکابن)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، اَرسو (اشک غم يا شادی)، نينای (عروسک) و ...
به طور کلی نام های گيلانی را می توان به پنج دسته متمايز تقسيم نمود:
نام‌های مذهبی و تاريخی

گيلانيان در بسياری از موارد تاکيد بسياری بر اين موضوع داشته‌اند که نام فرزندان آن‌ها بايد نام پيامبر، امامان و معصومين باشد، زيرا بر اين عقيده بوده‌اند که امامی که اسمش را روی بچه گذاشته‌اند، روز قيامت شفيعش مي‌شود: محمد، حسن، حسين، فاطمه، معصومه و...
همچنين ممکن بود که برای تولد فرزند خود دست به دامان امام‌زاده‌ای شوند و نذر کنند که در صورتی که فرزند آنان پسر شد نام آن امام‌زاده را روی فرزند خود بگذارند و يا اگر فرزند آن‌ها دختر بود او را گدای آن امام‌زاده بدانند و به همين جهت نام هايی نظير گداعلی، گداخانم و... نام‌هايی بودند که بر فرزندان خود می‌گذاشتند و نذر می‌کردند که اگر فرزند آن‌ها سالم به دنيا آمد بر او لباس گدايی بپوشانند و او را وادار به گدايی کنند و پولی را که از اين راه جمع کرده‌اند هديه به آن امام‌زاده کنند.
همچنين نام بعضی از پادشاهان و شخصيت‌های علمی فرهنگی و هنری که از اين دسته می‌توان نام‌هايی نظير تی‌تی‌پری (دختر قرامحمدچپک، همسر خان ‌احمد لاهيجی)، کوشيار (دانشمند مشهور گيلک)، گيلداد (نام تاريخی)، موتا (سردار باستانی گيلان) ورنا (نام باستانی و کهن گيلانی) و شراگيم (اسم تاريخی) را نام برد.
نام‌هايی که نمود طبيعی هستند

اين گونه نام‌ها در هر فرهنگ و گويشی وجود دارند و عناصر طبيعی موجود در آن منطقه را در بر می‌گيرد از جمله نام گل‌ها و گياهانی که از هر لحاظ مورد توجه بوده، حتی جانوران و موجوداتی که از نظر قدرت مثال زدنی بودند و نه به اين منظور که نام حيوانی را بر انسان بگذارند بلکه منظور نسبت دادن آن صفت بارز به شخص است، به عنوان مثال نام اسد در فارسی.
در هر صورت در اين نوع از نام‌گذاری ذوق و سليقه نام‌گذارنده بيشتر موثر است. او می تواند به پيرامون خود دقيق شود و آن را جستجو کند.
می توان از نام‌هايی نظير اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، چيکا (نام پرنده‌ايست)، دامون (جنگل)، توکالی (قله کوه) برای پسران، يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، هارای(گريه و فغان)، وارش (باران)، تی‌تی(شکوفه)، نينای (عروسک) برای دختران و بعضی نام‌های مشترک ميان دختران و پسران نام برد.
نام هايی که از مکان‌های مختلف گرفته شده است

در اين مورد می‌توان از نام جاها به ويژه اگر کودک زاده همان جا باشد يا والدين، شهری را که در آن مکان ريشه داشته باشند بر کودک خود بنهند. نام‌هايی از قبيل گورج، ميکال، شوئيل، گسکر، نيلو و...
نام‌های ترکيبی

در مورد نام های ترکيبی بيش از هر چيز ابتکار گذارنده شرط است و خود می‌تواند با استفاده از ذوق و سليقه خود و تسلط بر واژگان گيلکی و شناخت اجزای آن دست به گزينش نامی جديد بزند، بی آنکه به اصالت نام خدشه وارد آيد.
همچنين اين نام را می‌توان بر اساس حوادث و يا... که در زمان تولد مشاهده می‌شود انتخاب نمود. مثلا اگر دختر بچه‌ای در زمان شکوفه دادن درخت سيب به دنيا بيايد، نامش را سِب‌گول (گل سيب) می‌گذارند. يا نام‌هايی نظير مَهتُوْ شب (شب مهتابی)، کاس‌آقا (پسر زاغ چشم)، سورخِ‌جول ( صورت گل انداخته) و...
ديگر کلمات و صفات

کلمات و صفاتی نظير ياور (کمک)، نازبداشته (نازپرورده)،گولاز (افتخار ، مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ) و...
در اين‌جا نيز چند نمونه از نام‌های گيلانی را برای آشنايی بيشتر شما ذکر می‌کنم:
اسامی مشترک بين دختر و پسر

اَياز (شبنم)، راپا (منتظر)، شوروم (مه صبح گاهی)، چيکا (نام پرنده)، آموج (آموخته، خوگرفته)، قاينا (قانع، متقاعد)، ليما (اسم کوهی در حوزه تنکابن)، ورف (برف)، گيله‌وا (باد شمال شرقی)، ونی (بلندترين قله فومنات)، ماز (نام کوهی ميان گيلان و مازندران)، سورخِ جول (صورت گل انداخته)، گولاز (افتخار و مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ، آتشپاره)، فوتيربلا (زبر و زرنگ،آتشپاره)، شيلان (اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنين وسعت و گشايش رزق و روزی)، شوکا (برزه، نام کوچکترين گوزن ايران که در جنگل‌های گيلان زندگی می‌کند)
اسامی دختران

يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، آييل (پری شاهرخ، نوعی پرنده)، هارای (گريه ،فغان)، ووشه (خوشه)، وارش (باران)، پامچال (نوعی گل)، تال (نيلوفر وحشی)، گِئشه (عروس، عروسک)، تی‌تی(شکوفه)، ناجه (آرزو)، نيلو (اسم مکان در اشکورات)، نينای (عروسک)، اَرسو (اشک غم و شادی)، اليزه( اسم محلی در رودبار)، آمولای(پروانه)، برفانک(پرنده‌ای از انواع سهره)، بی‌بی (کرم ابريشم)، پاپلی (پروانه)، پرزه(آهو)، ترمی(مه)، تلايه(صبح خيلی زود)، چولی (چکاوک)، روجا (ستاره)، ساره (ستاره)، سيتکا (مرغ مينا)، شامار ( ملکه، بهترين مادر)، ليرو (گلی زرد رنگ با ساقه بلند و بسيار معطر)، ماسو (روشنايی ماه)، مليجه (گنجشک)، رزِ ووشه (خوشه انگور)، ايسپيلی ( گياه گل‌دار آدونتيس تابستانه)، مهتو شب(شب مهتابی)، گول‌صفا(گل لاله‌عباسی)، گول‌تره(نيلوفر صحرايی)، کاس‌خانم( دختری که چشمان زاغ(آبی) دارد)، نازبداشته(ناز پرورده)، مستوره (نمونه)، کاسی (از اسامی دخترانه روستايی و به معنی چشم زاغ)، کاس‌گول (از ديگر نام‌های محلی گياه سوته‌واش است که از گل‌های وحشی صحرايی به حساب می‌آيد و به نام گل استکانی در منازل می‌کارند)، مريم‌بانو (گوش‌ماهی يا صدف‌های به رشته در آورده و گردن‌بند شده)، پلهام (گل صورتی و سفيد با مزه بادام تلخ و ميوه سياه)، سيلانی ( پرنده‌ای با سينه سفيد و بال‌های سياه که از گنجشک بزرگتر است)، کِلِکا (دختر کوچک)، گيلِ‌کور، کوره‌کا (دختر کوچک)
اسامی پسران

خوجير (زيب، خوب، جميل)، اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، توکالی (قله کوه)، دامون (جنگل)، شراگيم (اسم تاريخی)، گيل‌داد (اسم تاريخی)، موتا (از سرداران باستانی)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، نومود (برازنده، در خور)، نيما (کوهی در شمال، يوش مازندران)، ورنا (نام باستانی و کهن)، والای (تلاطم)، واشک (عقاب تالابی،ازپرندگان تابستانی)، نوبيل (از محله‌های رشت)، کاسان (نام دهکده‌ای ست)، سراوان (نام روستايی ست)، گول‌علی (از اسامی مذکر گيلانی)، ساج‌علی (زلف‌علی)، ياور (کمک)، گورج (نام مکان)، ميکال ( نام مکان)، شوئيل (نام مکان)، گسکر (نام مکان)، کيسوم (نام محل)، ليسار (از رودهای گيلان است در شمال گرگانرود جاری است)، گيلانشا (مرغ باران که چون آوا سر دهد باران نازل خواهد شد.)، اسفار (اسپار، شکل محلی خزری ميانه اسوار است، وی پسر شيرويه و يکی از رهبران نطامی ديلمی است)، امينای (نام يکی از شاعران گيلانی، امينای رودسری)، کياملک (از مقتدرترين امرای سلسله هزاراسبی اشکوری بود)، کوشيار ( رياضيدان و اختر شناس برجسته و نامدار گيلانی)، وَهرَز (نام يکی از بزرگان گيلانی)، گيلک (اهل گيلان)
..به هرحال آن‌چه در اين خلاصه آمده است، گزيده‌ای مختصر است از نام‌های گيلانی [گيلکی درست‌تر است. چون آقای جکتاجی مجموعه‌ای از نام‌های گيلان و مازندران را گرد آورده‌اند] که سه ويژگی در آن‌ها رعايت شده است: 1- نام‌های مستند و باستانی گيلان [و مازندران] (نام بزرگان، فرمان‌روايان، سرداران و...) 2- نام‌هايی با نمودهای طبيعی (روده، کوه‌ه، پرنده‌گان، گل‌ها و...) 3- نام‌های ترکيبی (با استفاده از پسوندها و پيشوندها يا ترکيب کلمات و...)
در مورد نام‌های تاريخی بيان اين نکته ضرورت دارد که معنی برخی از اين نام‌ها دقيقا مشخص نيست و اين به خاطر گذشت زمانی معادل چندين قرن است که در گيلان [در کل سرزمين گيلکان] منجر به نسيان ملی شده است و در نتيجه معانی آن‌ها از ياد ما رفته است مگر اين‌که پژوهشی عميق در این زمينه صورت پذيرد. ولی به هرحال اين‌گونه نام‌ها از اول بی‌معنا نبوده است، چه در غير اين صورت هرگز فرمان‌روا يا سرداری حاضر نمی‌شده نامی مجهول بر خود گذارد، مگر اين‌که به اصالت و آهنگ ان اعتقاد داشته باشد. گذشته از آن، اين‌گونه نام‌ها فقط مختص بزرگان و رجال نبوده است. بدون شک مردم عامی و زحمت‌کش زمان نيز به‌کرات از آن‌ها استفاده می‌کردند و برروی فرزندان خود می‌نهادند، منتها تاريخ ما تاريخی است که بيشتر از فرمانروايان، شاهان، سرداران و خواص ذکر نام کرده است و کمتر به عوام و زحمت‌کشان و مردم تنگ‌دست پرداخته است...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:29  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

 

موقعيت جغرافيايي استان  

 استان گيلان در شمال ايران و در محدوده 36 درجه و 34 دقيقه تا 38 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي و 48 درجه و53 دقيقه تا 50 درجه و 34 دقيقه طول شرقي از نصف النهار قرار گرفته است به طوري كه از شمال با درياي خزر و جمهوري آذربايجان ، از غرب با استان اردبيل، از جنوب با استان قزوين و زنجان و از طرف شرق با استان مازندران همجوار است.

 

درازاي آن از شمال باختري به جنوب خاوري ، 235 كيلومتر و پهناي آن ، از 25 تا 105 كيلومتر تغيير مي كند. رشته كوههاي البرز با ارتفاع متوسط 3000 متر، همانند ديواري در باختر و جنوب گيلان كشيده شده و اين منطقه جز از راه دره منجيل، راه شوسه ديگري به فلات ايران ندارد . كمترين فاصله كوه از درياي خزر (در بخش حويق از شهرستان تالش) نزديك به 3 كيلومتر و بيشترين فاصله آن از دريا (در امام زاده هاشم ، مسير جاده رشت- قزوين) حدود 50 كيلومتر است.

 

پيشينه تاريخی

گيلان كه در اوستا از آن به نام -ورنا- نام برده مي شود مركز باستاني اقوام مختلفي است كه معروفترين آنان دو نوع گيل و ديلم هستند. يونانيان اين سرزمين را كادوسيان مي نامند. بعضي از محققين كادوسيان را از بوميهاي ايران قبل از آمدن آرياييها به اين سرزمين مي دانند.

بنا به گفته دياكوئوف روسي قريب به سه هزار سال پيش، سرزمينهاي پرجنگل كاسپيان كادوسيان و گيلان (گيلها) در شمال خاك ماد قرار داشته است. گيل ها به تدريج با كادوسي ها بصورت تيره واحدي درآمدند. گيل ها در دوره حكومت مادها نيز كاملاً مستقل بودند؛ كورش هخامنشي با كمك گيل ها دولت ماد را منقرض كرد.

گيلان در اواخر دوره قاجاريه، ترقي و پيشرفت زيادي كرد و به صورت دروازه اروپا درآمد و در نهضت مشروطه نيز گيلانيان نقش مهمي در به ثمر  رساندن انقلاب داشتند.

مردم گيل همواره مردمي آزاده بوده اند و در طول تاريخ، هيچ حكومتي موفق نشده است اين سرزمين را بگشايد و يا از آنها باج بگيرد.

 

تاریخ گیلان با تکیه بر پاره ای اشاره ها و کاوش های باستان شناختی به دوره پیش از آخرین یخبندان ( بین 50 تا 150 هزار سال پیش ) می رسد . با مهاجرت آریایی ها و دیگر اقوام به این سرزمین ، از آمیزش مهاجران و ساکنان بومی منطقه ، قوم های جدیدی پدید آمـدند که در این میان دو قوم « گیل » و « دیلم » اکثریت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروایان این قوم از آزادی کامل برخوردار بوده اند و هیچ گاه در برابر بیگانگان و یا در مقابل حکمان دیگر ، تسلیم نشده اند و حتی به اطاعت دولت ماد در نیا مـده انـد . در قـرن ششم پیـش از مـیلاد ، گیلانیان با کوروش هخامنشی متحد شدند و دولت ماد را سرنگون کردند . در زمان ساسانیان ، گیلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشیر بابکان به یاری ارتشی مرکب از 300 هزار مرد جنگی و نزدیک به 10 هزار سواره گیلان را تسخیر کرد .

 

پس از پیروزی عرب های مسلمان بر ایرانیان ، گیلان به مأمن علویان تبدیل شد . در حدود سال 290 هجری قمری ، مردم گیلان و دیلم کم کم به مذهب علویان روی آوردند و در گسترش آن نیز کوشش بسیار کردند. سلسله دیلمیان در دوران فرمانروایی خود به بغداد لشگر کشیدند و خلیفه عباسی را شکست دادند . مغولان در زمان اولجایتو موفق شدند برای مدت کوتاهی این سرزمین را تصرف کنند . گیلانیان در به قدرت رسیدن صفویان نقش مهمی را ایفا کردند.

در زمان سلطنت شاه عباس اول ، گیلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجری قمری ، قوای روسیه به دستور پتر کبیر به گیلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجری قمری در اشغال خود نگه داشت . گیلک ها در پیروزی انقلاب مشروطیت نیز سهمی عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجری قمری تهران را فتح کردند . نقش مردم گیلان در نهضت میرزا کوچک خان جنگلی نیز از نمونه های درخشان تاریخ این سرزمین است.

 

منبع : وبلاگ گیلان تور

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 2:31  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

 

  

 

کوچک جنگلی . امیر حسین فردی . 239  صفحه. قدیانی1380

 

کو چک جنگلی به تاریخ نهضت جنگل می پردازد با قلمی ادبی و برای نوجوانان. رمان از زمان بازگشت میرزا از تبعید اغاز می شود و نویسنده تلاش کرده آنرا از حالت تاریخی صرف بیرون آورده و با جوهر تخیل و لطافت ادبی هضم و خواندنش را ساده تر کند.

 

میرزا از تبعید باز می گردد، با دوستان قدیمی دیدار می کند و قول و قرارها برای ادامه‌ی مبارزه گذاشته می شود ، کم کم افراد مبارز به آنها ملحق می شوند و قدرت مبارزان جنگلی بیشتر و بیشتر می شود. دیگر همه می دانند هرجا ظلمی شود، نقاب داران جنگلی خواهند آمد و همین، روسها را که اداره‌ی رشت را در دست دارند به وحشت انداخته است.

مبارزه ابعاد گسترده‌تری می‌گیرد. هدف حذف استبداد محمد علی شاه قاجار و استعمار دولتهای روس و انگلیس است.

نهضت جنگل دولت تشکیل می دهد و مردم شهرهای شمالی از این اتفاق سرخوش‌اند، گویی جان تازه ای گرفته‌اند و امیدهایشان به یکباره بیدار شده است.

 

در این حین در صنوبر سرا یک ماجرای عاشقانه در حال وقوع است تا بر جذابیت داستان اضافه شود.

 

در حرکت به سمت پایتخت عده ای از مبارزان از ادامه‌ی راه سر باز می‌زنند، اختلاف میان سران  نهضت و نفوذ هواداران کمونیست باعث از هم پاشیدگی نهضت شده و میرزا و یارانش به جنگل پناه می برند و آواره ی کوه ها می‌شوند وبا وجود تمام خونهای ریخته شده نهضت جنگل شکست می خورد. 

 

آنچه که در این رمان رخ داده است گذری سریع بر مبارزات نهضت است، حرکت نهضت، فراز و فرودهایش، همراهان نهضت، پیروزیها، شکستها، خیانتها و...

شاید نتوان کوچک جنگلی را "زندگی نامه‌ی" میرزا دانست؛ چون در این رمان تنها به جنبه ای از زندگی میرزا پرداخته شده که مر بوط به نهضت جنگل بوده است و از زندگی خصوصی میرزا، رفت و  آمد ها، آموزه ها و فردیت میرزا سخنی به میان آورده نشده است.

 منبع : www.ketabnews.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:3  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

 

 

آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی

"سلیمانداراب" مدفن میرزا کوچک خان جنگلی است. باز سازی آرامگاه این بزرگمرد تاریخ مبارزات گیلان و ایران در سال 1360 ش مطرح شد. طرح مقبره با توجه به اصول معماری سنتی توسط دفتر فنی حفاظت آثار باستانی گیلان تهیه و به مرور به اجرا در آمد. در مرحله بعد ، طرح احداث مجموعه فرهنگی میرزا کوچک مد نظر قرار دارد. در سال 1371 نیز توسط میراث فرهنگی گیلان ، دیوار کشی و احداث سردری شایسته مقام میرزا انجام شد. آرامگاه میرزا در گورستان « سلیمان داراب » واقع در جنوب شهر رشت ، امروزه مورد بازدید مشتاقان و دوستداران میرزاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:45  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

  میرزا کوچک خان جنگلی   

بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:37  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

 

 

در چنین روزی به دلیل خیانت نزدیک ترین دوستش دار فانی را ودا گفت.

و چندین سال بعد چگوارا خود را جنگلی دوم معرفی کرد

بطوری که میرزا کوچک را سر لوحه کار

خود ونهضت جنگل را ادامه داد.

کدوم رو بهتر میشناسی؟

روحشان شاد.


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:24  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 


    
    نهضت جنگل در جريان جنگ جهاني اول و در زماني كه بي‌طرفي ايران نقض و شمال ايران به اشغال روس‌ها و مناطق جنوبي ايران هم بعد از جنگ جهاني اول به تصرف انگيسي‌ها درآمده بود، از دل جنبش وسيعي كه ضد نيروهاي اشغالگر بود، پديد آمد. جنبشي كه اتحاد اسلام، مركز ثقل تصميم‌گيري‌هاي سياسي و نظامي آن بود و حفظ استقلال ايران، اصلي‌ترين هدف رهبر نهضت.

    نهضت جنگل كه شايد يكي از منسجم‌ترين و هدفمندترين حركت‌هاي ائتلافي در تاريخ ايران باشد، با نام ميرزا كوچك‌خان جنگلي شناخته مي‌شود. ميرزا يونس معروف به ميرزا كوچك فرزند ميرزا بزرگ اهل رشت، در سال 1259 هجري شمسي ديده به جهان گشود. او در دوران جواني شاهد به توپ بستن مجلس توسط محمدعلي شاه و تحصن علما در سفارت عثماني بود او به اميد نجات مشروطه به مجاهدين پيوست و در فتح قزوين شركت كرد. همچنين در فتح تهران نيز شركت نمود و با قواي استبداد جنگيد. در چنين اوضاعي كه آشفتگي سياسي، عدم وجود دولتمردان لايق و مستقل، سقوط پي‌در پي كابينه‌ها و بي‌ثباتي قدرت سياسي از يك طرف و پريشاني و فقر گسترده از سوي ديگر بر كشور ايران سايه افكنده بود، احساس مسووليت هر انسان انقلابي و مومن به دين و ميهن هم چون ميرزا كوچك‌خان جنگلي براي حمايت از استقلال كامل كشور بدون مداخله دولت‌هاي بيگانه و رفع فساد در جامعه را بر مي انگيخت. نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك‌خان جنگلي در شرايطي شكل گرفت كه جاي جاي سرزمين ايران آماده قيام‌هاي آزاديبخش براي پايان بخشيدن به حضور بيگانگان و پايان دادن به اوضاع آشفته درون مرزها بود. ميرزا كوچك‌خان كه در صدد مقابله با روسها و همچنين حضور انگليسي‌ها در ايران بود، اميد فراواني به مشروطه نوپا و نوخاسته بسته بود، ولي بيگانگان نمي‌خواستند ايران داراي حكومتي باشد كه از حقوق ملت خود دفاع كند، لذا به آزار كردن و نوميد ساختن آزاديخواهان و مبارزان راه آزادي پرداختند. ميرزا كه طاقت اين همه ستم را نياورد، با تني چند از همراهان خود به گيلان رفت و تشكيلات مخفي با نام هيئت اتحاديه اسلام را پايه‌ريزي كرد كه به تدريج مجاهدان و ياراني را جذب خود نمود. اين نهضت در شوال 1333 هـ . ق عمليات خود را عليه نيروهاي اشغالگر آغاز كرد و هدفهاي عمده نهضت ر ا اخراج نيروهاي بيگانه، برقراري امنيت، رفع بي‌عدالتي و مبارزه با خودكامگي و استبداد اعلام نمود. مسلما مهمترين دشمن آنها هم نيروهاي بيگانه بودند. روسها سياست‌ تهي كردن از داخل را درباره نهضت جنگل پياده كردند و با نفوذ برخي عناصر كمونيست در گيلان، باعث تفرقه ميان نيروهاي جنگلي شدند. نيروهاي انگليسي هم با حملات هوايي، جنگلي‌ها را تحت فشار قرار دادند. در اين ميان رضاخان از تفرقه حاصل در ميان نيروهاي جنگلي سود برده و به حملات عليه آنها پرداخت. در نتيجه از جنگلي ها كه تحت فشار شديد بودند، تسليم اعمال دولتي و گروهي هم در جريان اين حملات كشته شدند. در چنين اوضاع سخت و دردناكي ميرزا در سرماي شديد زمستان در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نيروهاي پراكنده را در فرصت مناسب جمع‌آوري و ساماندهي كند اما در اثر سرماي شديد و در زير برف و باران‌ جان به جان آفرين تسليم كرد و به اين ترتيب نهضت جنگل در سال 1340 با مرگ رهبر دلير و وارسته خود پايان پذيرفت.
    اگر پروژه سركوبي نهضت جنگل كه محصول مشترك اراده روسيه، كمونيست‌هاي داخلي، دولت انگلستان و استبداد رضاخاني بود، با موفقيت روبه‌رو نمي‌شد، اين نهضت كه در دوران اوج قدرت، خود را تا آستانه قزوين رسانده بود، حتي تا تهران هم پيش رفت و مي‌توانست اين شهر را هم فتح كند و به اين ترتيب نه تنها انقلاب مشروطه را نجات مي‌داد بلكه اين حركت مردمي را چندگام به جلوتر نيز مي‌برد.
    
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:24  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در خانواده ای متوسط چشم به جهان گشود.بنا به گفته ناصر عاشوری نماینده فومن در مجلس شورای اسلامی وی دراصل ازتالشان فومن بوده و اقوامش هنوز در آنجا شکونت دارند. سنین اوّل عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می‌توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگ‌تر از خود بنام محمّدعلی و دیگری کوچک‌تر بنام رحیم، بود، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته اند. بنا به روایات او مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. طرفداران او می گویند از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

 نقش در انقلاب مشروطه

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.

جنگلی ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند".

بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشه‌وری معروف کمیسر داخله شد.اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر بماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.

منبع : ویکی پدیا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:22  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  |