تبليغاتX
ورنا
نظر شما راجع به اين اسامی چيست؟ آرنگ (نام کوهی در اشکِوَرات)، افرا (از درختان جنگلی)، پاموج (راه‌پيم، هم‌پا)، پورديل (آدم با دل و جرات)، جيم‌رو (سرخ رو، آتشين‌رخ)، داره (داس مخصوص دروی برنج)، دامون (جنگل) و... که از جمله نام‌های گيلانی برای پسرهاست و يا نام‌هايی مانند گيل (قوم گيل)، گيلداد (اسم تاريخی)، ليما (اسم کوهی در منطقه تنکابن)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، اَرسو (اشک غم يا شادی)، نينای (عروسک) و ...
به طور کلی نام های گيلانی را می توان به پنج دسته متمايز تقسيم نمود:
نام‌های مذهبی و تاريخی

گيلانيان در بسياری از موارد تاکيد بسياری بر اين موضوع داشته‌اند که نام فرزندان آن‌ها بايد نام پيامبر، امامان و معصومين باشد، زيرا بر اين عقيده بوده‌اند که امامی که اسمش را روی بچه گذاشته‌اند، روز قيامت شفيعش مي‌شود: محمد، حسن، حسين، فاطمه، معصومه و...
همچنين ممکن بود که برای تولد فرزند خود دست به دامان امام‌زاده‌ای شوند و نذر کنند که در صورتی که فرزند آنان پسر شد نام آن امام‌زاده را روی فرزند خود بگذارند و يا اگر فرزند آن‌ها دختر بود او را گدای آن امام‌زاده بدانند و به همين جهت نام هايی نظير گداعلی، گداخانم و... نام‌هايی بودند که بر فرزندان خود می‌گذاشتند و نذر می‌کردند که اگر فرزند آن‌ها سالم به دنيا آمد بر او لباس گدايی بپوشانند و او را وادار به گدايی کنند و پولی را که از اين راه جمع کرده‌اند هديه به آن امام‌زاده کنند.
همچنين نام بعضی از پادشاهان و شخصيت‌های علمی فرهنگی و هنری که از اين دسته می‌توان نام‌هايی نظير تی‌تی‌پری (دختر قرامحمدچپک، همسر خان ‌احمد لاهيجی)، کوشيار (دانشمند مشهور گيلک)، گيلداد (نام تاريخی)، موتا (سردار باستانی گيلان) ورنا (نام باستانی و کهن گيلانی) و شراگيم (اسم تاريخی) را نام برد.
نام‌هايی که نمود طبيعی هستند

اين گونه نام‌ها در هر فرهنگ و گويشی وجود دارند و عناصر طبيعی موجود در آن منطقه را در بر می‌گيرد از جمله نام گل‌ها و گياهانی که از هر لحاظ مورد توجه بوده، حتی جانوران و موجوداتی که از نظر قدرت مثال زدنی بودند و نه به اين منظور که نام حيوانی را بر انسان بگذارند بلکه منظور نسبت دادن آن صفت بارز به شخص است، به عنوان مثال نام اسد در فارسی.
در هر صورت در اين نوع از نام‌گذاری ذوق و سليقه نام‌گذارنده بيشتر موثر است. او می تواند به پيرامون خود دقيق شود و آن را جستجو کند.
می توان از نام‌هايی نظير اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، چيکا (نام پرنده‌ايست)، دامون (جنگل)، توکالی (قله کوه) برای پسران، يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، هارای(گريه و فغان)، وارش (باران)، تی‌تی(شکوفه)، نينای (عروسک) برای دختران و بعضی نام‌های مشترک ميان دختران و پسران نام برد.
نام هايی که از مکان‌های مختلف گرفته شده است

در اين مورد می‌توان از نام جاها به ويژه اگر کودک زاده همان جا باشد يا والدين، شهری را که در آن مکان ريشه داشته باشند بر کودک خود بنهند. نام‌هايی از قبيل گورج، ميکال، شوئيل، گسکر، نيلو و...
نام‌های ترکيبی

در مورد نام های ترکيبی بيش از هر چيز ابتکار گذارنده شرط است و خود می‌تواند با استفاده از ذوق و سليقه خود و تسلط بر واژگان گيلکی و شناخت اجزای آن دست به گزينش نامی جديد بزند، بی آنکه به اصالت نام خدشه وارد آيد.
همچنين اين نام را می‌توان بر اساس حوادث و يا... که در زمان تولد مشاهده می‌شود انتخاب نمود. مثلا اگر دختر بچه‌ای در زمان شکوفه دادن درخت سيب به دنيا بيايد، نامش را سِب‌گول (گل سيب) می‌گذارند. يا نام‌هايی نظير مَهتُوْ شب (شب مهتابی)، کاس‌آقا (پسر زاغ چشم)، سورخِ‌جول ( صورت گل انداخته) و...
ديگر کلمات و صفات

کلمات و صفاتی نظير ياور (کمک)، نازبداشته (نازپرورده)،گولاز (افتخار ، مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ) و...
در اين‌جا نيز چند نمونه از نام‌های گيلانی را برای آشنايی بيشتر شما ذکر می‌کنم:
اسامی مشترک بين دختر و پسر

اَياز (شبنم)، راپا (منتظر)، شوروم (مه صبح گاهی)، چيکا (نام پرنده)، آموج (آموخته، خوگرفته)، قاينا (قانع، متقاعد)، ليما (اسم کوهی در حوزه تنکابن)، ورف (برف)، گيله‌وا (باد شمال شرقی)، ونی (بلندترين قله فومنات)، ماز (نام کوهی ميان گيلان و مازندران)، سورخِ جول (صورت گل انداخته)، گولاز (افتخار و مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ، آتشپاره)، فوتيربلا (زبر و زرنگ،آتشپاره)، شيلان (اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنين وسعت و گشايش رزق و روزی)، شوکا (برزه، نام کوچکترين گوزن ايران که در جنگل‌های گيلان زندگی می‌کند)
اسامی دختران

يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، آييل (پری شاهرخ، نوعی پرنده)، هارای (گريه ،فغان)، ووشه (خوشه)، وارش (باران)، پامچال (نوعی گل)، تال (نيلوفر وحشی)، گِئشه (عروس، عروسک)، تی‌تی(شکوفه)، ناجه (آرزو)، نيلو (اسم مکان در اشکورات)، نينای (عروسک)، اَرسو (اشک غم و شادی)، اليزه( اسم محلی در رودبار)، آمولای(پروانه)، برفانک(پرنده‌ای از انواع سهره)، بی‌بی (کرم ابريشم)، پاپلی (پروانه)، پرزه(آهو)، ترمی(مه)، تلايه(صبح خيلی زود)، چولی (چکاوک)، روجا (ستاره)، ساره (ستاره)، سيتکا (مرغ مينا)، شامار ( ملکه، بهترين مادر)، ليرو (گلی زرد رنگ با ساقه بلند و بسيار معطر)، ماسو (روشنايی ماه)، مليجه (گنجشک)، رزِ ووشه (خوشه انگور)، ايسپيلی ( گياه گل‌دار آدونتيس تابستانه)، مهتو شب(شب مهتابی)، گول‌صفا(گل لاله‌عباسی)، گول‌تره(نيلوفر صحرايی)، کاس‌خانم( دختری که چشمان زاغ(آبی) دارد)، نازبداشته(ناز پرورده)، مستوره (نمونه)، کاسی (از اسامی دخترانه روستايی و به معنی چشم زاغ)، کاس‌گول (از ديگر نام‌های محلی گياه سوته‌واش است که از گل‌های وحشی صحرايی به حساب می‌آيد و به نام گل استکانی در منازل می‌کارند)، مريم‌بانو (گوش‌ماهی يا صدف‌های به رشته در آورده و گردن‌بند شده)، پلهام (گل صورتی و سفيد با مزه بادام تلخ و ميوه سياه)، سيلانی ( پرنده‌ای با سينه سفيد و بال‌های سياه که از گنجشک بزرگتر است)، کِلِکا (دختر کوچک)، گيلِ‌کور، کوره‌کا (دختر کوچک)
اسامی پسران

خوجير (زيب، خوب، جميل)، اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، توکالی (قله کوه)، دامون (جنگل)، شراگيم (اسم تاريخی)، گيل‌داد (اسم تاريخی)، موتا (از سرداران باستانی)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، نومود (برازنده، در خور)، نيما (کوهی در شمال، يوش مازندران)، ورنا (نام باستانی و کهن)، والای (تلاطم)، واشک (عقاب تالابی،ازپرندگان تابستانی)، نوبيل (از محله‌های رشت)، کاسان (نام دهکده‌ای ست)، سراوان (نام روستايی ست)، گول‌علی (از اسامی مذکر گيلانی)، ساج‌علی (زلف‌علی)، ياور (کمک)، گورج (نام مکان)، ميکال ( نام مکان)، شوئيل (نام مکان)، گسکر (نام مکان)، کيسوم (نام محل)، ليسار (از رودهای گيلان است در شمال گرگانرود جاری است)، گيلانشا (مرغ باران که چون آوا سر دهد باران نازل خواهد شد.)، اسفار (اسپار، شکل محلی خزری ميانه اسوار است، وی پسر شيرويه و يکی از رهبران نطامی ديلمی است)، امينای (نام يکی از شاعران گيلانی، امينای رودسری)، کياملک (از مقتدرترين امرای سلسله هزاراسبی اشکوری بود)، کوشيار ( رياضيدان و اختر شناس برجسته و نامدار گيلانی)، وَهرَز (نام يکی از بزرگان گيلانی)، گيلک (اهل گيلان)
..به هرحال آن‌چه در اين خلاصه آمده است، گزيده‌ای مختصر است از نام‌های گيلانی [گيلکی درست‌تر است. چون آقای جکتاجی مجموعه‌ای از نام‌های گيلان و مازندران را گرد آورده‌اند] که سه ويژگی در آن‌ها رعايت شده است: 1- نام‌های مستند و باستانی گيلان [و مازندران] (نام بزرگان، فرمان‌روايان، سرداران و...) 2- نام‌هايی با نمودهای طبيعی (روده، کوه‌ه، پرنده‌گان، گل‌ها و...) 3- نام‌های ترکيبی (با استفاده از پسوندها و پيشوندها يا ترکيب کلمات و...)
در مورد نام‌های تاريخی بيان اين نکته ضرورت دارد که معنی برخی از اين نام‌ها دقيقا مشخص نيست و اين به خاطر گذشت زمانی معادل چندين قرن است که در گيلان [در کل سرزمين گيلکان] منجر به نسيان ملی شده است و در نتيجه معانی آن‌ها از ياد ما رفته است مگر اين‌که پژوهشی عميق در این زمينه صورت پذيرد. ولی به هرحال اين‌گونه نام‌ها از اول بی‌معنا نبوده است، چه در غير اين صورت هرگز فرمان‌روا يا سرداری حاضر نمی‌شده نامی مجهول بر خود گذارد، مگر اين‌که به اصالت و آهنگ ان اعتقاد داشته باشد. گذشته از آن، اين‌گونه نام‌ها فقط مختص بزرگان و رجال نبوده است. بدون شک مردم عامی و زحمت‌کش زمان نيز به‌کرات از آن‌ها استفاده می‌کردند و برروی فرزندان خود می‌نهادند، منتها تاريخ ما تاريخی است که بيشتر از فرمانروايان، شاهان، سرداران و خواص ذکر نام کرده است و کمتر به عوام و زحمت‌کشان و مردم تنگ‌دست پرداخته است...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:29  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  | 

 

موقعيت جغرافيايي استان  

 استان گيلان در شمال ايران و در محدوده 36 درجه و 34 دقيقه تا 38 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي و 48 درجه و53 دقيقه تا 50 درجه و 34 دقيقه طول شرقي از نصف النهار قرار گرفته است به طوري كه از شمال با درياي خزر و جمهوري آذربايجان ، از غرب با استان اردبيل، از جنوب با استان قزوين و زنجان و از طرف شرق با استان مازندران همجوار است.

 

درازاي آن از شمال باختري به جنوب خاوري ، 235 كيلومتر و پهناي آن ، از 25 تا 105 كيلومتر تغيير مي كند. رشته كوههاي البرز با ارتفاع متوسط 3000 متر، همانند ديواري در باختر و جنوب گيلان كشيده شده و اين منطقه جز از راه دره منجيل، راه شوسه ديگري به فلات ايران ندارد . كمترين فاصله كوه از درياي خزر (در بخش حويق از شهرستان تالش) نزديك به 3 كيلومتر و بيشترين فاصله آن از دريا (در امام زاده هاشم ، مسير جاده رشت- قزوين) حدود 50 كيلومتر است.

 

پيشينه تاريخی

گيلان كه در اوستا از آن به نام -ورنا- نام برده مي شود مركز باستاني اقوام مختلفي است كه معروفترين آنان دو نوع گيل و ديلم هستند. يونانيان اين سرزمين را كادوسيان مي نامند. بعضي از محققين كادوسيان را از بوميهاي ايران قبل از آمدن آرياييها به اين سرزمين مي دانند.

بنا به گفته دياكوئوف روسي قريب به سه هزار سال پيش، سرزمينهاي پرجنگل كاسپيان كادوسيان و گيلان (گيلها) در شمال خاك ماد قرار داشته است. گيل ها به تدريج با كادوسي ها بصورت تيره واحدي درآمدند. گيل ها در دوره حكومت مادها نيز كاملاً مستقل بودند؛ كورش هخامنشي با كمك گيل ها دولت ماد را منقرض كرد.

گيلان در اواخر دوره قاجاريه، ترقي و پيشرفت زيادي كرد و به صورت دروازه اروپا درآمد و در نهضت مشروطه نيز گيلانيان نقش مهمي در به ثمر  رساندن انقلاب داشتند.

مردم گيل همواره مردمي آزاده بوده اند و در طول تاريخ، هيچ حكومتي موفق نشده است اين سرزمين را بگشايد و يا از آنها باج بگيرد.

 

تاریخ گیلان با تکیه بر پاره ای اشاره ها و کاوش های باستان شناختی به دوره پیش از آخرین یخبندان ( بین 50 تا 150 هزار سال پیش ) می رسد . با مهاجرت آریایی ها و دیگر اقوام به این سرزمین ، از آمیزش مهاجران و ساکنان بومی منطقه ، قوم های جدیدی پدید آمـدند که در این میان دو قوم « گیل » و « دیلم » اکثریت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروایان این قوم از آزادی کامل برخوردار بوده اند و هیچ گاه در برابر بیگانگان و یا در مقابل حکمان دیگر ، تسلیم نشده اند و حتی به اطاعت دولت ماد در نیا مـده انـد . در قـرن ششم پیـش از مـیلاد ، گیلانیان با کوروش هخامنشی متحد شدند و دولت ماد را سرنگون کردند . در زمان ساسانیان ، گیلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشیر بابکان به یاری ارتشی مرکب از 300 هزار مرد جنگی و نزدیک به 10 هزار سواره گیلان را تسخیر کرد .

 

پس از پیروزی عرب های مسلمان بر ایرانیان ، گیلان به مأمن علویان تبدیل شد . در حدود سال 290 هجری قمری ، مردم گیلان و دیلم کم کم به مذهب علویان روی آوردند و در گسترش آن نیز کوشش بسیار کردند. سلسله دیلمیان در دوران فرمانروایی خود به بغداد لشگر کشیدند و خلیفه عباسی را شکست دادند . مغولان در زمان اولجایتو موفق شدند برای مدت کوتاهی این سرزمین را تصرف کنند . گیلانیان در به قدرت رسیدن صفویان نقش مهمی را ایفا کردند.

در زمان سلطنت شاه عباس اول ، گیلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجری قمری ، قوای روسیه به دستور پتر کبیر به گیلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجری قمری در اشغال خود نگه داشت . گیلک ها در پیروزی انقلاب مشروطیت نیز سهمی عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجری قمری تهران را فتح کردند . نقش مردم گیلان در نهضت میرزا کوچک خان جنگلی نیز از نمونه های درخشان تاریخ این سرزمین است.

 

منبع : وبلاگ گیلان تور

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 2:31  توسط ورنا(نام قدیم گیلان)  |